عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

62

زبدة التواريخ ( فارسى )

[ قلعهء ] سلطانيه مقرر فرمود و از راه سجاس « 1 » و سراى ابقا « 2 » روانه شد . و در اين ولا ، شيخ خسروشاهى كه از سمرقند بازگشته بود ، پيش اميرزاده عمر رسيد و راهى يافت و متقبل شد كه هرچه از خزانه سلطانيه برده‌اند ، به اندك زمانى از عمال ولايت حاصل كنند . اكثر [ ى ] عمال مواضع را در مطالبه و مصادره كشيد . اميرزاده عمر از آنجا به اوجان رفت و چند روز اقامت نمود ، به‌طرف سراو روانه شد و مىخواست كه امير [ 1 ] بسطام جاگير [ 2 ] را كه پيش از اين تخلفى ورزيده بود ، به دست آرد . چون امير بسطام معلوم كرد كه لشكر بدان صوب متوجه است و محل اقامت نبود ، به جانب قراباغ رفت و از آنجا به امير شيخ ابراهيم ملحق شد و امير شيخ ابراهيم را از آب كر گذرانيده به بردع « 3 » آورد و آنجا بنشست . چون اين اخبار به اميرزاده عمر رسيد ، متوجه قراباغ گشته پيش امير شيخ ابراهيم فرستاد كه بسطام جاگير را گرفته پيش من فرستد . امير [ شيخ ] ابراهيم عذرى معلول گفت و عذرخواهى بدين نوع كرد كه حالا تابستان است و آن حضرت زمستان به قشلاق قراباغ خواهند آمد ، بنده مصاحب خود امير بسطام را به اردوى همايون رساند . اميرزاده عمر از اين معنى در غضب شد و با لشكرها [ 3 ] متوجه آن طرف گشت . بعد از آنكه از آب ارس گذشته به موضع بابى « 4 » فرود آمدند ، خبر رسيد كه امير

--> [ 1 ] . ت : اميرزاده . [ 2 ] . ل : جاگير . [ 3 ] . ل : لشكر . ( 1 ) سجاس : در پنج فرسنگى مغرب سلطانيه واقع است ( لسترنج خلافت شرقى ص 241 ، - قصبه‌اى است جزء دهستان سجاس رود بخش قيدار شهرستان زنجان - فرهنگ آباديها - و نيز - حمد الله مستوفى نزهه - ص 69 ) . ( 2 ) سراى ابقا : موضعى از توابع اهر هم اينك به نام « سراى » وجود دارد ( فرهنگ آباديها ، ص 25 ) . ممكن است همان سراى ابقا باشد . ( 3 ) بردع : آن را « بردعه » يا « برزعه » نيز گفته‌اند ، از شهرهاى ولايت اران است ، لسترنج ، خلافت شرقى ص 191 و نيز بنا به نوشته دهخدا شهرى است بزرگ در قفقاز با نعمت بسيار و قصبه‌ئى در آن است . و نيز - ( مجمل ج / 1 ص 299 ) و حمد الله مستوفى - نزهه - ص 105 ، اكنون خرابه‌هاى بردع در نزديكى جائى كه به رود كر مىريزد ديده مىشود ، ( بارتولد : تذكره ، ص 231 ) . ( 4 ) موضع بابى : شايد همان دهى باشد كه اينك جزء دهستان اجارود بخش گرمى شهرستان اردبيل -